براي شروع: مجسمه
مجسمه
مجسمه بود. همينطوري ايستاده بود كنار خيابان و تماشا ميكرد، با آن چشمهاي خاكستري و پالتوي خاكستري و كفشهاي خاكستري؛ و برايش فرق نميكرد سوز سردي كه در خيابان در لباسهاي عابران ميپيچيد و مجبورشان ميكرد هرچه بيشتر سرهاشان را توي شانههاشان فروكنند و هي آسمان و زمين را لعنت كنند. ايستاده بود براي خودش طبق معمول، بدون اينكه اصلا برايش مهم باشد؛ چنارها را، كاشيها را، گنجشكهارا و مورچهها را ميشمرد و احساس ميكرد آرام آرام زير نور بيرمق ديماه منبسط ميشود. ايستاده بود و خيره خيره همهچيز را، حتي تا دوردستها، ورانداز ميكرد بدون اينكه ببيندشان، بدون اينكه توجهي به برگهاي نارنجي چنارها كه پياده رو را پركرده بود، يا سايههاي كمرنگ و طولاني صبحگاه بكند يا حتي همين دختر جوان كه يكساعت و سي و هفت دقيقه بود كه همينطوري يك قدمي او ايستاده بود و خيره خيره نگاه ميكرد؛ شايد به چشمهاي آنقدر بيتفاوتش يا به پالتوي درازي كه با بيقيدي روي شانه انداخته بود و دكمهها باز… هرچند، چه فرق ميكرد. و دختر جوان همينطور ايستادهبود و نگاه ميكرد، با همان احساس آدمي كه صبح بلند ميشود و توي آينه تبخال نامنتظر درشتي را گوشه لبش ميبيند. دماغش از سرما قرمز شده بود و باد يك طره موي خرمايي رنگ از كنار روسريش را هي تكان ميداد و پريشان ميكرد و ايستادهبود همينطور حيران… حيران هم كه نه، ميخواست چيزي بگويد شايد… .
[] [] []
: نرو ... خواهش ميكنم...
:يعني برات مهمه؟
: نيست؟
: نه!!
و چشمهاش قرمز شده بود و يك طره موي خرمايي رنگ از كنار روسريش افتاده بود بيرون و فرياد كه ميزد تكان ميخورد.
: من... من...
: نميخوام بشنوم!
اما ايستاد؛ و باد، بازيگوش توي لباسهاش ميپيچيد.
خواست بگويد بمان. اما گفت: مهم نيست…
: نگفتم؟!
و گنجشكها سرآسيمه پريدند وقتي از خم كوچه گذشت و بعد…سكوت.
[] [] []
ايستاده بود و باد، بازيگوش توي لباسهايش ميپيچيد و يك طره موي خرمايي رنگ از كنار روسريش درباد هي تكان ميخورد و او خيره خيره نگاه ميكرد به كاشيها، چنارها، گنجشكها و برگها كه همبازي باد در هواي خاكستري ديماه غوطه ميخوردند.
[] [] []
آمد. ايستاد. درست يك ساعت و سيو هفت دقيقه خيره نگاه كرد و سكوت.
سلام كرد و سكوت.
و گفت يك صبح باراني هرچند ديماه باشد و هرچند اينهمه برگهاي زرد توي پياده رو ريخته باشد، زيباست و سكوت.
و گفت يك صبح باراني بهترين وقت براي پيدا كردن يك دوست تازه ست و سكوت.
و لبخند زد و سكوت.
و سكوت كرد و سكوت.
و گفت خواهش ميكنم حرف بزن. من تنهاام و تنهايي بدترين چيز است. و سكوت.
وبغض كرد و سكوت.
و گريست. زار گريست. درست يك ساعت و سي و هفت دقيقه همانجا ايستاده بود و چشمهاش قرمز شده بود و يك طره موي خرمايي رنگ از كنار روسريش افتاده بود بيرون و گريه كه ميكرد تكان ميخورد ... و سكوت.
او هم خواست بگويد منهم تنهاام و تنهايي بدترين چيز است و بغض بكند؛ اما مجسمه بود و ... سكوت.
ع ر م

2 Comments:
www.holyisland.blogspot.com
12:51 AM
Я заметил, что расходы на онлайн- специалист , как правило,невероятная ценность. Например, в полной мере колледжа в коммуникации в Университете Феникса Интернет состоит из шестидесяти кредитов с $ 515/credit или $ 30900 . Кроме того, American Intercontinental University Online поставляется с бакалавров бизнес-администрирования с полной функцией программы 180 единиц истоимостью $ 30560 . Интернет обучение степени сделало принимая ваше образование было так круто, потому что вы могли бы заработать свою степень через комфорте вашего жилища и когда вы закончите с должности. Спасибо за других советов я действительно узнала с вашего сайта. Желаем Вам удачи!
9:59 PM
Post a Comment
<< Home